تبليغاتX
تعطیلات...
 آقا معلم  گفته بود که در باره تعطیلات تابستان انشا بنویسید این هوشنگ هم بعد از کلی فکر این انشا رو نوشته و سر کلاس می خونه:

آقا جاتون خالی آقا! تابستان ما رفته بودیم بندر خودمون. همش توی آب بودیم آقا. یه آب تنی کردیم آقا که چسبید. چه کیفی می داد! شلپ و شلوپی راه انداخته بودیم که نگو.چلپ چلپ آب بر می داشتیم می پاشیدیم توی سر این شاپوره بی دست و پا!

آقا این شاپور یه رفیقیه ها که حرف نداره آقا. ولی خیلی بی دست و پاس آقا.اولش که شنا بلد نبود. اونقدر پرتش کردیم تو آب که یاد گرفت.بعدشم آقا از کوسه ها می ترسید آقا.

من گفتم: شاپور بی خیال بابا! کوسه ها که آدم های ترسو رو نمی خورن شاپور!

 و هلش دادم توی آب آقا و گر نه شنا یاد نمی گرفت آقا.

آخر تابستان دو تا ماهی سیاه ریزه میزه برداشتیم آوردیم شهر.گذاشتیم توی شیشه که دمباشونو توی طاقچه جلو آینه هی بجنبونن. آقا دو هفته نکشید کخ جفتشون لت و پار شدن آقا. فکر کنم از مامانشوندور شده بودن آقا.شایدم باید آب خیار شور براشون می ریختیم آقا. شاپور می گفت دریا آبش شوره آقا.خلاصه طفلیا مردن که مردن آقا.

شاپور هی می گفت :این ماهیا دشی (ده شاهی) هم نمی ارزن. بعدم که مردن گفت: نگفتم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:44  توسط شایان | 
دوستان گفته بودند سهیل چرا دیگه نمی نویسی؟

ما هم گفتی یه آپی بزنیم دوستان ناراحت نشن.

 

این عکس مادر ملوان زبل:

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:21  توسط | 
وزیر ارشاد: بهارستان؟


- از فرعی و کوچه پس کوچه می‌رم.

: هر بیراهه‌ای قدغن است حتا اگر نیت، مقصد از پیش تعیین شده باشد و ما را به راه راست برساند.

- داداش! این همه چراغ قرمز و خط قرمز و مامور و معذور، خودم هیچی، از ماشین بدبخت با این همه کلاچ‌ترمز دیگه چه اثر باارزشی به جا می‌مونه؟

: همین که صحیح و سالم به مقصد برسیم ارزش است. در ضمن دیرتر می‌رسیم اما سالم‌تر می‌رسیم.

- حالا شما سوار شو. به چشم! ما راه راستمان را می‌رویم.

: در حین سفر نوار غیرمجاز و مجازغیرعرف ممنوع! کشیدن سیگار ممنوع. تخمه شکستن در ملا عام ممنوع. بوق ممتد و بوق مشکوک ممنوع. نگاه بیش از اندازه در آینه عقب ممنوع. سبقت از چپ ممنوع و از راست اکیدا ممنوع. دستی کشیدن ممنوع. ترمز خالی کردن ممنوع. تصادف ممنوع. راهنما به معنای جهت دادن به مخاطب ممنوع. راستی حضور زنان پس از ساعت شش در ادارات هم ممنوع!

- با این اوصاف فکر کنم رسیدیم.

: شما که هنوز حرکت نکرده‌ای!

- به ریسکش نمی‌ارزه قربون. اما به نشونه اعتراض یه دقیقه سکوت می‌کنیم!

 

وزیر دفاع: شما ماشینت جعبه‌ی سیاه دارد؟

- نه والا. یه جعبه ابزار دارم به کارت میاد؟

: ارتباط با برج مراقبت داری؟!

- نه والا. من هرگونه ارتباط با مراقبت رو همین‌جا تکذیب می‌کنم!

: مسافرهای دیگر موبایل ندارند که در سیستم ماشین اخلال ایجاد کند و منجر به سقوط وسیله شود؟

- آقایون می‌فرمایند که ندارند.

: دوربین هم ندارند که از لحظات پیش از سقوط فیلمبرداری کنند؟

- آقایون می‌فرمایند که ندارند.

: وسیله‌ات پیش از حرکت چک و معاینه فنی شده است؟

- آقا جون! فکر کنم می‌خواستی جلوی مجلس پیاده شی. گفتی مثل این که استیضاح داری یا پاسخ به سوال نمایندگان، به هرحال هر چی که هست رسیدیم دیرت نشه.
 
 
 

وزیر مخابرات: آقا مستقیم؟

- الو! الو! آنتن نمی‌ده!

: عرض کردم مستقیم؟

- آنتن نمی‌ده. یه کم جابجا شو. صدا درست نمیاد.

: بهتر شد؟! عرض کردم مستقیم؟

- قطع کن دوباره بگیر. صدا یه جوری میاد انگار کسی داره تو آب غرق می‌شه!

: مستقیم؟ مستقیم؟

- نه خیر صدا به صدا نمی‌رسه که نمی‌رسه. اونوقت نمی‌دونم چه جوری امکان ثبت و شنود مکالمات تلفنی وجود داره؟!

: مستقیم؟ عرض می‌کنم مستقیم؟

- «راننده مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد! نو درایور تو پیجینگ
 
 
 

وزیر نفت: دربست؟

- عمرا. اولا نفتی می‌شم. ثانیا فردا دادگاهی می‌شم که از مافیای نفتی‌ام و دلال‌بازی درآوردم! راستی شما وزیری؟ها؟ ما نه!
 
 
 

وزیر اطلاعات: شما مستقیم می‌روید؟

- شما کجا می‌ری؟

: فقط به سوال جواب بده.

- من هرجا مسافر بخوره می‌رم.

: پس اقرار می‌کنی که تحت تاثیر حرف دیگران مسیرت را مرتب عوض می‌کنی؟!

- درسته. هر جا پول بشه درآورد می‌رم.

: پس اعتراف می‌کنی که مواجب بگیری و تا حالا پول‌هایی به بهانه‌‌های مختلف دریافت کردی؟

- دقیقا. همین‌طوره. من فقط به خاطر پول رانندگی می‌کنم.

: پس می‌گویی یک فرمان به مزدی؟!

- یک جورایی بله.

: با چه کسانی در ارتباطی؟ اسم و نشانی؟

- من همه رو می‌گم. ما یه رییس خط داریم که تو ایستگاه وامیسه. بابت هر سرویس از ما صد تومن می‌گیره. سیگار زیاد می‌کشه و ماه رمضون قایمکی تو صندوق عقب یه چیزایی می‌لمبونه. همه‌ی ما رو اون خط می‌ده... بازم بگم؟

: فعلا بس است. ممکن است یک بار دیگر برای احوال‌پرسی به هتلی جایی دعوت شوی. تا اطلاع ثانوی در دسترس باش  واز شهر هم خارج نشو. ماشینت هم توقیف موقت است!
 
 
 

وزیر راه: آقا خارج شهر هم می‌روی؟

- شما؟

: من وزیر راه هستم.

- ببین هر کی رو هر جا ببرم شما رو تا سر چهارراه هم نمی‌برم. ماهی چقدر خرج ماشین کنم از دست این چاله‌چوله‌ها و کج و کوله راه‌ها و بزرگ‌کوچیک راه‌ها خوبه؟ یه نصیحتی رو از من می‌شنوی؟

: جانم بفرمایید.

- تا کسی نفهمیده... چه جوری بگم راهتون رو بگیرن و برین که بچه‌ها اومدن...
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 18:44  توسط شایان | 
تا اونجا که هوشنگ به خوانندگی علاقه پیدا کرد گفتیم حالا ادامه... (از کسانی که قسمت های قبل را نخواندند خواهشمند است اول آ ن ها را بخوانند...)

فردا صبحش هوشنگ افتاده بود در به در دنباله شعر تا اینکه با یه نفر آشنا شدو خوانندگی رو بی خیال شد...!!!

وقتی هوشنگ عاشق می شود! حالا عاشق کی شده:یلدا!!!! کسی که شاعر است و شعر می گوید!!!

اما یلدا هیچ علاقه ای به هوشنگ نداشت!

به قسمت هایی از مکالمه آن ها در شب یلدا  توجه فرمایید: 

هوشنگ: یلدا جان شبت مبارک!!!!

یلدا: برو گمشو ایکبیری!!!!!!!!!!!!

هوشنگ: تو که معنای عشقی     به من معنا بده...

یلدا: عشق یه چیزی مثه کشک و دوغه              دوست دارم عاشقتم دروغه!

...

هوشنگ وقتی به مدرسه می رفت افسرده بودو حرف نمی زد همه فهمیده بودن که این آقا یه چیزیش شده!!!

اما هیچکس نتونست بفهمه که اون چشه.واسه همین خیلی حالش بد شده بود.تصمیم گرفت که خود کشی کنه!!! رفت بالا پشتبومه خونشون تا خودشو پرت کنه پایین یه دفعه صدای یلدا اومد:

یلدا:نه...

هوشنگ:به من نگو دوست دارم      که باورم نمیشه...

هوشنگ خودشو پرت میکنه پایین و پایانی تلخ...

.

.

.

مامان هوشنگ:پاشو پاشو باید بری مدرسه...!

بله همه چیز رو خواب دیده بود...  اصلا یلدایی وجود نداشته... و این هوشنگ بود که دوباره شکست خورده بود...

هوشنگ:آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هوشنگ میره مدرسه.زنگ اول فارسی داشتن:

معلم: خیزید و خزایید که هنگام خزان است                        باد خنک از جانب خوارزم وزان است

.

.

هوشنگ پیشه خودش درباره شعر فکر می کنه و تصمیم می گیره که شاعر شه

به علت کمبود وقت بقیه داستان به زمان دیگری موکول می شود..

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 11:44  توسط شایان | 

از بسيارى از جهات اين كار شدنى نيست. اگر به گذشته برگرديم و سده هاى متوالى را پشت سر بگذاريم با دانشمندان برجسته اى همچون جيمز كلرك ماكسول، لودويگ بولتسمان، چارلز داروين، لويى پاستور و آنتوان لاوازيه مواجه مى شويم، اما پيش از يافتن شخصى كه دستاورد هاى علمى اش همانند ايساك نيوتن با اينشتين قابل مقايسه باشد بايد راه درازى پيمود. قبل از نيوتن شايد نتوان شخص ديگرى را پيدا كرد.
اينشتين و نيوتن چنان هوشمند بودند كه در سراسر جهان در حوزه پژوهشى خود و وراى آن كاملاً شناخته شده اند. نيوتن حسابان را ابداع كرد، قوانين مكانيك و حركت را فرموله و نظريه گرانش جهانى را ارائه كرد. اينشتين مبنايى در آسمانخراش فيزيك نوين يعنى نسبيت خاص و مكانيك كوآنتوم را پى ريزى و نظريه جديد گرانش را ابداع كرد.
اما سواى اين دستاورد هاى ويژه هر دوى اين دانشمندان شيوه تفكر در علم را به طور اساسى تغيير دادند. هر دو جهان بينى ما را گسترش دادند. امروز ما از جهان «نيوتنى» و جهان «اينشتينى» سخن مى گوييم. جهان نيوتنى جهان مطلق ها است و جهان اينشتينى جهان نسبيت. در جهان نيوتن زمان بى وقفه در جريان است، زمان اكنون و هميشه با سرعت يكسانى جارى مى شود. عليت مطلقاً برقرار است، گويى كه فرمان الهى است. بدون استثنا هر معلولى علتى دارد، با دانستن گذشته، آينده را مى توان به طور كامل پيشگويى كرد. در جهان اينشتين زمان مطلق نيست. سرعت جريان زمان به ناظر بستگى دارد. گذشته از اين مطابق نظريه جديد مكانيك كوآنتوم كه اينشتين به رغم شك و ترديد هاى بعدى در تدوين آن نقش داشت، عدم قطعيت هاى ذاتى طبيعت در سطح زيراتمى مانع از آن مى شود كه با دانستن گذشته، آينده را پيشگويى كنيم. احتمالات بايد جانشين قطعيت ها شود.
هم اينشتين و هم نيوتن اصولاً فيزيكدان نظرى بوده اند. مثل هر فيزيكدان نظرى ديگر آنها هم مهم ترين پژوهش هاى خود را در اوج جوانى به انجام رساندند.هر دوى آنها آزمايش هايى هم انجام دادند. نيوتن كه بزرگترين آزمايشگر بود، كشفيات بزرگى داشته است، از جمله وى دريافت كه نور سفيد از اختلاط رنگ هاى مختلف حاصل مى شود. نيوتن رياضياتى را كه احتياج داشت، خود ابداع كرد. اينشتين البته چنين كارى نكرد، اما شهود درخشان وى او را به بررسى و اقتباس هندسه مبهم نااقليدسى ريمان و گاوس رهنمون شد تا نظريه هندسى گرانش خود را بنيان نهد.
هر دو هنرمند بودند. هر دو خود را وقف سادگى، ظرافت و زيبايى رياضى كردند. هر دو آنها ترجيح دادند كه مثل هنرمندان در انزوا كار كنند. نيوتن هنگامى كه روى طرح خاصى پژوهش مى كرد، ماه هاى متوالى را يكسره در انزوا به سر مى برد. اينشتين هيچ گاه دانشجوى تحصيلات تكميلى نداشت و بسيار كم تدريس كرده است. هر دو تنها بودند. تنهايى نيوتن بيشتر بود. به نظر مى رسد كه شايد وى عملاً روحيات ضداجتماعى داشته است و همانطور كه ولتر در هنگام مرگش خاطرنشان كرد: «نيوتن طى عمر چنين طولانى خود هيچ گاه شور و عشقى از خود بروز نداده است؛ وى هيچ گاه به زنى نزديك نشده بود.» نيوتن حتى طرحى را براى ابقاى تجرد خود ارائه كرده بود. وى نوشت: «راه تجرد اين نيست كه با نفس خود مبارزه كنيم، بلكه بايد با انجام يك كار مطالعه و تعمق در ساير امور با چنين تفكراتى مقابله كرد.»
اينشتين در اواخر خود را با فعاليت هاى اجتماعى متعدد مشغول كرد، از جمله حمايت از انجمن حقوق بشر، ارائه سخنرانى هاى متعدد در سرتاسر جهان در مورد سياست، فلسفه و آموزش و همكارى براى تاسيس دانشگاه يهودى اورشليم. اينشتين طى زندگى خود روابط عاشقانه بسيارى داشته است. اما به نظر مى رسد كه وى در شخصى ترين سطح زندگى همانند نيوتن منزوى و تنها بود. اينشتين در سال ۱۹۳۱ هنگامى كه ۵۲ساله بود، مقاله اى منتشر ساخت و طى آن نوشت: «احساسات شديد من در مورد عدالت اجتماعى و مسئوليت اجتماعى هميشه به نحو عجيبى در تقابل با فقدان نياز براى ارتباط مستقيم با انسان هاى ديگر و جوامع انسانى است. من حقيقتاً «مسافر تنها» هستم و هيچ گاه با تمام قلبم به كشورم، خانه ام، دوستانم و حتى خانواده درجه يك خودم تعلق نداشتم.»
هم اينشتين و هم نيوتن شديداً حافظ استقلال خود بودند. هر دو به شدت انزواى خود را قدر مى دانستند.
ايساك نيوتن و آلبرت اينشتين ميراث گرانبهايى براى ما بر جاى گذاشتند. نيوتن بر اين تصور كه بعضى حوزه هاى دانش دور از دسترس ذهن بشر است، تصورى كه طى سده هاى متوالى در فرهنگ غرب ريشه دوانده بود، غلبه كرد.
بسيارى از متفكران پيش از نيوتن بر اين باور بودند كه بشر مجاز است فقط از آن چيزهاى سر درآورد كه خداوند بر ما منت نهاده و كشف آنها را مجاز دانسته است. آدم  و حوا به اين دليل از بهشت رانده شدند كه از ميوه درخت معرفت، معرفت خداوند، خورده اند.
زئوس، پرمتئوس را با زنجير به صخره اى در بند كشيد؛ چرا كه وى راز خدايان يعنى آتش را به بشر فانى ارزانى داشت. در كتاب بهشت گمشده (paradise lost) اثر جان ميلتون آدم از رافائل فرشته در مورد مكانيك اجرام آسمانى مى  پرسد، رافائل مختصراً آدم را راهنمايى مى كند و سپس مى گويد: «معمار بزرگ در تصميمى عاقلانه مابقى ماجرا را از انسان و فرشته مخفى نگاه داشته است.»
نيوتن در اثر ماندگار خود با نام اصول (principia,1687) بر همه اين محدوديت ها غلبه كرد و ممنوعيت ها را كنار گذاشت. نيوتن در اين اثر تمام پديده هاى جهان فيزيكى شناخته شده از آونگ گرفته تا فنر، از ستاره هاى  دنباله دار تا مدار سياره ها را با عبارت هاى دقيق رياضى بررسى كرده است. پس از نيوتن تمايز بين جهان فيزيكى و فراطبيعى آشكارتر شده است. از آن پس جهان فيزيكى براى انسان قابل شناخت شد.
اينشتين در پذيره هاى شگفت انگيز و به ظاهر محال خود در نسبيت خاص نشان داد كه حقايق بزرگ طبيعت را صرفاً با مشاهده هاى دقيق از جهان خارج نمى توان به دست آورد، بلكه دانشمندان گاهى اوقات بايد فرضيه ها و سيستم هاى منطقى اى را در ذهن خود ابداع كنند كه فقط با گذشت زمان مى توان آنها را آزمود. براى مثال همه ما از بدو تولد تجربه مى كنيم كه زمان با سرعت يكنواختى جارى است، با اين همه اين باور حقيقت ندارد. فيزيك نوين حداقل به اين درجه از پيشرفت رسيده است كه طبيعت را وراى احساس و ادراك بشر فهميده است و بدين ترتيب به ما مى آموزد كه درك عقل سليم ما از جهان هم ممكن است اشتباه باشد. اينشتين در ميراث خود بر اين تفكر چند قرنه كه پژوهش هاى تجربى و آزمايش ها برترند، فائق آمد. اما وى با نظر مشهور نيوتن كه گفت: «hypotheses non fingo» (از فرضيه پردازى بيزارم) نيز مخالف بود، چرا كه منظور دانشمند انگليسى آن بود كه وى همانند ارسطو فيلسوف راحت طلبى نيست، بلكه نظريه هاى خود را بر حقيقت هاى قابل مشاهده بنا مى كند.
اينشتين در زندگينامه خود نوشتش اختلاف نظر خود را با نيوتن اينگونه توضيح مى دهد: «نيوتن، مى بخشيد، شما تنها روشى را كه از زمانه شما فقط براى انسان هاى با قدرت تفكر و خلاقيت بالا قابل درك بود، كشف كرديد. مفهوم هايى كه شما ابداع كرديد، هنوز هم تفكر ما را در فيزيك  هدايت مى كند، اگرچه اكنون مى دانيم كه اين مفاهيم بايد با مفاهيم ديگرى كه پيش از اين خارج از فضاى تجربه مستقيم قرار داشته است، جايگزين شود.»
اينشتين در مقدمه اى بر ويرايش سال ۱۹۳۱ كتاب اپتيك (opticks) نيوتن در مورد وى نوشت: «طبيعت در مقابل وى همچون كتابى گشوده بود... وى فردى بود كه خصلت هاى يك آزمايشگر، نظريه پرداز، مكانيك و علاوه بر آنها هنرمند تشريح مفاهيم در وى جمع بود.» اگر نيوتن بتواند حقه اى سوار كند و سفر ممنوع زمانى را امكان پذير ساخته و در آينده ظاهر شود، شايد چيزهايى مشابه همين را در مورد اينشتين بگويد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 8:59  توسط شایان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ توسط یک وبلاگ نویس مجرب و کار آزموده و 16 ساله اداره می شود.
شایان...

نوشته های پیشین
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
یوونتوس
درد دل... دفترچه خاطرات
نگهبان شب
هاتف
ستاره
MM
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM